سلام بر آنهایی که رفتند تا بمانند و نماندند تا بمیرند !

سرداران شهید دررود

شنبه 3 اسفند 1392 10:40 ق.ظ

نویسنده : خادم الشهدا دررود
ارسال شده در: شهیدان دررود ،

_*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|___͡͡͡ _▫_͡ ___͡͡π__͡͡ __͡▫__͡͡ _|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|___͡͡͡ _▫_͡ ___͡͡π__͡͡ __͡▫__͡͡ _|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_
 





دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: سرداران شهید دررود ، سرداران ،
آخرین ویرایش: شنبه 29 فروردین 1394 09:30 ق.ظ

محرم

یکشنبه 19 مهر 1394 03:55 ب.ظ

نویسنده : خادم الشهدا دررود



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 19 مهر 1394 03:56 ب.ظ

عید غدیر

دوشنبه 6 مهر 1394 07:47 ب.ظ

نویسنده : خادم الشهدا دررود
ارسال شده در: مطالب مذهبی ،






علی(ع) مولای ما و شاه دین است

شفیع امت و حبل المتین است
به او ایمانم از روی یقین است
نگاه من به دنیا اینچنین است:

"تمام لذت عمرم همین است
که مولایم امیرالمومنین است"



دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: عید غدیر ، عید سغید غدیر ،
آخرین ویرایش: - -

شعر سید امیر‌حسین میرحسینی در رثای حاجیان شهید

دوشنبه 6 مهر 1394 07:21 ب.ظ

نویسنده : خادم الشهدا دررود
ارسال شده در: مطالب مذهبی ،

بعد یک عمر منتظر ماندن
اسم بابا در آمده امسال
شادی از چشمهاش معلوم است
همه یِ خانه سر خوش و خوشحال

یازده سال منتظر مانده
زائر خانه ی خدا بشود
یازده سال گریه میکرده
راهیِ مروه و صفا بشود

وقت رفتن برای بدرقه اش
همه تا پای کاروان رفتیم
زیر قرآن کمی تبسم کرد
گفت نامهربان ،گران ،رفتیم

ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: حادثه منا ، تتسلیت به جانباختگان منا ، شعر سید امیر‌حسین میرحسینی در رثای حاجیان شهید ، حاجیان شهید ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 6 مهر 1394 07:23 ب.ظ

سوغات غم ازسرزمین وحی

جمعه 3 مهر 1394 07:10 ب.ظ

نویسنده : خادم الشهدا دررود
فاجعه ی منا، در روز عید قربان، قلب همه ی انسانهای آزاده ی عالم را به درد آورد.
تصور این واقعیت تلخ که در شهری که از هزار و چهارصد و اندی سال قبل تا کنون و به واسطه ی ظهور اسلام، با مبعوث شدن حضرت محمد (ص)، آخرین پیامبر خداوند و ملقب شدن ایشان از طرف حضرت حق به پیامبر رحمت و رحمتٌ ل العالمین، در ایامی که جنگ و کشتار در آن حرام اعلام شده، به گونه ای که حتی اعراب در زمان جاهلیت هم بدان پایبند بودند، و در محلی که محل عبادت و عبودیت حضرت پروردگار بوده و نه تنها شکار حیوانات پست، که حتی دست کاری کردن زخم و زگیل و جوش هم برای جلوگیری از جاری شدن حتی یک قطره ی خون حرام اعلام شده، به مسلخ مرگ کشانیدن حدود دو هزار حاجی و زخمی کردن همین تعداد از محرمان حرم امن الهی، درد جانکاهیست که موجب شگفتی همگان و تنفر بیش از پیش شان، نسبت به عامل اصلی این فاجعه، یعنی جرثومه ی فساد و جنایتکار فتنه گر اصلی تبهکاری و تباهی در جهان اسلام (آل سعود) وهابی شده است.
به همین جهت، از لحظه ی انتشار خبر تلخ این واقعه تا کنون که بیش از سه روز از این حادثه ی جان گزا میگذرد، اجتماعات مختلف، از جمله فضای مجازی عرصه ی ابراز احساسات انسانهای با وجدان نسبت به داغ دیدگان و شهدای حاجی و اظهار انزجار از بانیان خبیث و پلید این جنایت هولناک است.



دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: حادثه غمبار منا/سوغات حج ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 6 مهر 1394 07:16 ب.ظ

ولادت با سعادت امام رضا(ع)

سه شنبه 3 شهریور 1394 09:52 ق.ظ

نویسنده : خادم الشهدا دررود
ارسال شده در: مطالب مذهبی ،


بر روی رضـا شمـس امامت صلـوات

بر شافع ما روز قیامـت صـلوات

در شـام ولادتـش که شادنـد همـه

بفرست بر این روح کرامت صلوات صلوات

سلام بر تو اى امام هشتم، اى فرزند پیامبر و على، اى پاره تن فاطمه اى جگر گوشه حضرت موسى بن جعفر، و اى امامى كه هر لحظه دل هاى ما به شوق دیدار حرم مطهّرت مى تپد، سلام بر تو اى على بن موسى الرضا، و سلام بر پدارن بزرگوارت و فرزندان پاك و معصومت.
فرارسیدن یازدهم ذى القعده سالروز ولادت هشتمین امام معصوم، خورشید فروزان خراسان، مایه بركت و افتخار كشور ایران، محبوب دلهاى شیعیان، حضرت ابى الحسن على بن موسى الرضا علیه السلام را به همه مسلمانان جهان بالأخصّ شیعیان تبریك مى گوییم.

 






دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: ولادت با سعادت امام رضا(ع) ، ولادت ، شهیدان دررود ، امام رضا ، emam reza ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 3 شهریور 1394 10:07 ق.ظ

شبیه معجزه.رویای صادقه/پس از 31 سال چشم‌انتظاری/خبر شناسایی شهید سید علی‌اکبر حسینی توسط فرزند شهید به مادرش اعلام شد

یکشنبه 1 شهریور 1394 09:38 ق.ظ

نویسنده : خادم الشهدا دررود
ارسال شده در: شهیدان دررود ،

احراز هویت شهید


پس از 31 سال چشم‌انتظاری31 مرداد 1394 ساعت 16:48

خبر شناسایی شهید سید علی‌اکبر حسینی توسط فرزند شهید به مادرش اعلام شد


بعد از گذشت 31 سال انتظار، سمیه سادات حسینی یادگار شهید سید علی‌اکبر حسینی با بیان این عبارت که "پدرم آمده است" مادر را با خبر کرد و به این انتظار پایان داد.
خبر شناسایی شهید سید علی‌اکبر حسینی توسط فرزند شهید به مادرش اعلام شد




شهید گمنام


به گزارش خبرگزاری دفاع مقدس از نیشابور، سال گذشته در ایام سالروز شهادت امام موسی کاظم (ع) در شهر درود پیکر مطهر دو شهید گمنام به خاک سپرده شد. در روز خاک‌سپاری شهدا برادری خود را به محل تدفین رساند و اعلام کرد که همسرم که فرزند شهید است و در خواب‌دیده که یکی از این دو شهید گمنامی که به شهر درود آورده‌اند، پیکر پدرش است. از طرفی هم مشخصات پیکر با مشخصات زمان شهادت، سن و عملیاتی که پدرش در آن به شهادت رسیده بود مطابقت داشت، اما مسئولین امر خواب را حجت ندانسته و اعلام کردند که برای کسب نتیجه نهایی باید آزمایش خون داده شود تا با مطابقت با نمونه پیکر شهید قبول و یا رد این فرضیه محقق شود. با طرح این مسئله، همسر و دختر شهید جهت انجام آزمایش DNAاقدام کردند. باگذشت یک سال از زمان آزمایش نتیجه آن اعلام شد و مشخص شد که پیکر شهید گمنام 23 ساله‌ای که در اسفندماه سال 1363 در عملیات بدر به درجه رفیع شهادت نائل آمد و در 4 خردادماه سال گذشته در شهر درود، به خاک سپرده‌شده مربوط سید علی‌اکبر حسینی بوده که در شهر محل سکونت خانواده تدفین شده است.

این بار نحوه خبررسانی به خانواده شهید در خصوص شناسایی پیکر مطهر شهید گمنام دفن شده در شهر درود که منتسب به خانواده شهید حسینی است با نوبت‌های قبل یک تفاوت داشت، و آن‌هم این بود که قرار بود خبر احراز هویت این شهید، توسط سمیه سادات حسینی یادگار شهید انجام شود.

پدرم آمده است

جمعی از مسئولین شهرستان نیشابور و شهر درود به دیدن همسر شهید رفتند تا به انتظار ۳۱ساله این همسر صبور پایان بدهند. سید حسین، سید رضا، سید علی و سید محمد حسینی چهار برادر شهید و خواهر و همسر شهید میزبان میهمانان شدند. بعد از گذشت مدتی زمانی و شرح شهادت سید علی‌اکبر از زبان سید حسین برادر شهید و بیان خاطره‌ای از شهید از زبان همسر شهید، یادگار شهید وارد خانه شد و با بیان این عبارت که پدرم آمده است، این انتظار به پایان رسید... .

با شنیدن این خبر اشک شوق از دیدگان همه جاری شد. برادران شهید همگی ابراز خوشحالی کردند، و این را هدیه‌ای از جانب خداوند دانستند که در دهه کرامت به آن‌ها ارزانی داشته است.

رویای صادقه

سمیه سادات حسینی، خوابی را که سال گذشته دیده بود، را تعریف کرد و گفت: سال گذشته چند روز قبل از اینکه شهدای گمنام را به دررود نیشابور بیاورند، خواب دیدم در یک حسینیه خیلی بزرگ تابوت دو شهید گذاشته‌اند و یکی از تابوت‌هایی را که روبه‌قبله بود، نشانم دادند و گفتند این تابوت روبه‌قبله پدر شماست. در همان حال گفتم این پیکر که نام و نشانی ندارد. به من گفتند جلوتر برو نام شهید را می‌بینی. نزدیک‌تر که رفتم، پرچم روی تابوت را کنار زدم دیدم با خط خوش نوشته‌شده بود شهید سید علی‌اکبر حسینی. فردای آن روز با مادرم تماس گرفتم و از ایشان پرسیدم در دررود خبری است؟ مادرم گفت که قرار است دو شهید گمنام در دررود به خاک سپرده شوند.

وی ادامه داد: چهارم خرداد۹۳روز شهادت امام موسی بن جعفر (ع) پیکر دو شهید گمنام دفاع مقدس وارد روستای درود شد. خیلی بی‌تاب بودم. هرچه گفتم این شهید پدر من است، کسی باور نکرد و از خوابی که دیده بودم سخن گفتم ولی آن‌ها گفتند نمی‌شود فقط به یک خواب بسنده کرد؛ اما هنوز صحنه‌ای را که روی تابوت نوشته‌شده بود علی‌اکبر حسینی را به یاد دارم. از آن روز هر وقت به درود می‌آمدم، ساعت‌ها بر مزار این شهید گمنام اشک می‌ریختم؛ چون به دلم برات شده بود که این شهید پدر من است. همه می‌گفتند تو داری خودت را اذیت می‌کنی، اگر پدرت نباشد چه؟ می‌گفتم به‌هرحال این شهید هم گمنام است و خانواده‌ای ندارد. من به‌جای خانواده‌اش به دیدارش می‌آیم و در این‌یک سال با این شهید به‌اندازه‌ای خو گرفتم که انگار پدرم است.

من مواظب شما هستم

دختر شهید سید علی‌اکبر حسینی با چشمانی پرازاشک می‌گوید: در تمام این سال‌ها فقط سه بار خواب پدر را دیدم. یک‌بار زمانی بود که فقط شش سال داشتم. در خواب دیدم که درِ حیاط را می‌زنند، رفتم در را باز کردم، بعد دیدم یک نفر جلوی من زانو زد، نگاه که کردم، پدر بود که مرا در آغوش گرفت و گفت چطوری دخترم. سال گذشته برای بار دوم خواب پدر را دیدم؛ اما کسی باور نمی‌کرد این شهید، پدر من باشد. پس از خاک‌سپاری شهدا، یک‌شب دیگر پدر به خوابم آمد و گفت: من از این بالا مواظب شما هستم. این بار مطمئن‌تر شدم و به همسرم گفتم من مطمئنم که این شهید، پدرم است.

منتظر خبر خوشی بودیم

همسر شهید سید علی‌اکبر حسینی می‌گوید: اولین یادواره شهید که برگزار شد، خیلی دلم گرفته بود. بعد از یادواره چندین شب عروسی‌مان را خواب دیدم. حال‌وروز عجیبی داشتم. هنوز هم هر وقت به آن خواب فکر می‌کنم، حال خوبی به من دست می‌دهد؛ بعد از خواب دخترم هم حال‌وهوای عجیبی به همه ما دست داد، تا جایی که هرروز منتظر خوش‌خبری بودیم و امروز آرزوی دیرینه من و فرزندانم برآورده شد.

وی می‌افزاید: در تمام این سال‌ها در تنهایی‌هایم به یاد علی‌اکبر و خاطرات خوبی که داشتیم، گریه می‌کردم و امروز شاهد خبر خوشی بودم که امیدوارم طعم آن را تمام خانواده شهدای جاویدالاثر بچشند. به شهیدم تبریک می‌گویم که بعد از ۳۱سال به شهر خودش برگشته و از این اتفاق خیلی خوش‌حالم.

وابستگی زیاد به سید علی اکبر

همسر شهید حسینی با اشاره به اینکه همسرش سال۶۳در جزیره مجنون به شهادت رسیده است، اظهار می‌کند: زمانی که رفت سربازی، پسرم را باردار بودم. قرار بود کفیل پدرش شود؛ اما به دلیل اینکه جنگ بود، گفتند باید به خدمت بروی. من با این موضوع مشکلی نداشتم؛ چون برای دفاع از کشور باید می‌رفت. اما من وابستگی زیادی به علی‌اکبر داشتم؛ به‌قدری که یک‌شب بدون علی‌اکبر طاقت نمی‌آوردم. در تمام این سال‌ها خدا به من صبر و تحمل داد.

سه سال و نیم زندگی مشترک

وی می‌گوید: من و علی‌اکبر تنها سه سال ونیم باهم زندگی کردیم که حاصل آن‌یک پسر و دختر است؛ اما همین چند سال برای من به‌اندازه هزاران سال ارزش داشت. خاطرات خوبی باهم داشتیم. علی‌اکبر حتی مهریه‌ام را که بیست تومان بود، با فروش قالیچه‌هایش داد و برایم به چهارده تومان یک زمین خرید و به نامم زد.

سربازی‌اش را در کردستان بود و پنج ماه بعد مجدد به جزیره مجنون رفت. آخرین باری که به جبهه رفت، پسرم محمدمهدی چهارساله و دخترم سمیه پنج‌ماهه بود. هیچ‌وقت آخرین دفعه‌ای را که می‌خواست به جبهه برود، فراموش نمی‌کنم. آن‌شب تا صبح بیدار بودیم و هردو گریه می‌کردیم. می‌گفتم نگرانم، احساس می‌کنم می‌خواهد اتفاقی بیفتد. آن‌شب گفت شش تومان دیگر از قباله‌ات مانده، آن را به من می‌بخشی؟ من هم بخشیدم. هوا که روشن شد، رفت و دیگر برنگشت. انگار به هردو نفرمان الهام شده بود که دیدار مجددی وجود ندارد و عید نوروز همان سال 64 خبر مفقودشدن علی‌اکبر را برایم آوردند.

شهید به خواب یک از بانوان مشهدی آمده بود

داماد شهید علی‌اکبر حسینی نیز می‌گوید: روزی که شهدای گمنام را به درود آوردند، در مسجد جامع درخواست کردیم با توجه به خوابی که همسرم دیده است، عکس پدرش در کنار تابوت شهدای گمنام باشد. پس از مراسم یکی از بانوانی که از مشهد آمده بود، گفت شب قبل یکی از شهدای گمنام را در خواب‌دیده و همین موضوع سبب شده است او به درود بیاید. عکس شهید علی‌اکبر حسینی را که می‌بیند، می‌گوید: من همین شهید را در خواب دیدم.

شناسایی سید علی اکبر دوباره ما را دور جمع کرد

سید حسین حسینی می‌گوید: حضور شهید و تدفین در شهر خود به اذن پروردگار بود. خدا را شاکرم و از امام رضا (ع) ممنونیم که بعد از 31 سال این هدیه را به ما داد. سید علی‌اکبر آمد تا دوباره خانواده را دور هم جمع کند و چیزی جز شفاعت از او نمی‌خواهیم.

در پایان این مراسم  مسئولان نیشابور، اصحاب رسانه به همراه خانواده شهید سید علی‌اکبر حسینی به پارک شهدای گمنام درود و تپه مشرف به شهر رفتند و با حضور بر مزار شهید سید علی‌اکبر حسینی و شهید گمنامی که در کنار این شهید عزیز به خاک سپرده‌شده است ادای احترام کردند و به یاد شهدا زیارت عاشورا را قرائت کردند.

نمایندگی بنیادحفظ آثار ونشرارزش های دفاع مقدس نیشابور










دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: شهید گمنام ، شهیدان دررود ، شهید سید علی اکبر حسینی ، شهید حسینی ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 9 شهریور 1394 09:50 ق.ظ

شهید گمنام

پنجشنبه 1 مرداد 1394 10:53 ق.ظ

نویسنده : خادم الشهدا دررود
ارسال شده در: مطالب مذهبی ،



دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: شهید گمنام ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 1 مرداد 1394 10:54 ق.ظ

لاله های سرخ

پنجشنبه 1 مرداد 1394 10:48 ق.ظ

نویسنده : خادم الشهدا دررود
ارسال شده در: مطالب مذهبی ،



دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: لاله های سرخ ، شهیدان دررود ، دررود ، شهید ، شهادت ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 1 مرداد 1394 10:49 ق.ظ

شهیدان

پنجشنبه 1 مرداد 1394 10:42 ق.ظ

نویسنده : خادم الشهدا دررود
ارسال شده در: مطالب مذهبی ،

باید سلام کرد بر سَرهای سرخ بی کلاه .
باید سلام کرد بر سینه های سوخته در سنگر ها .
باید سلام کرد بر پیشانی هایی که بوسه گاه گلوله شده اند .




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: شهیدان درود ، شهید ، شهادت ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 1 مرداد 1394 10:43 ق.ظ

شهید

پنجشنبه 1 مرداد 1394 10:34 ق.ظ

نویسنده : خادم الشهدا دررود
ارسال شده در: مطالب مذهبی ،



دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: شهیدان دررود ، شهید ، شهادت ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 1 مرداد 1394 10:37 ق.ظ

شهید چمران

شنبه 23 خرداد 1394 09:14 ب.ظ

نویسنده : خادم الشهدا دررود
به سوی قربانگاه:

در سحرگاه سی‏ویكم خردادماه شصت، ایرج رستمی فرمانده منطقه دهلاویه به شهادت رسید و شهید دكترچمران به شدت از این حادثه افسرده و ناراحت بود. غمی مرموز همه رزمندگان ستاد، بخصوص رزمندگان و دوستان رستمی را فرا گرفته بود. دسته‏ای از دوستان صمیمی او می‏گریستند و گروهی دیگر مبهوت فقط به هم می‏نگریستند. از در و دیوار، ‌از جبهه و شهر، بوی مرگ و نسیم شهادت می‏وزید و گویی همه در سكوتی مرگبار منتظر حادثه‏ای بزرگ و زلزله‏ای وحشتناك بودند. شهیدچمران، یكی دیگر از فرماندهانش را احضار كرد و خود او را به جبهه برد تا در دهلاویه به جای رستمی معرفی كند و در لحظة حركت وی، یكی از رزمندگان با سادگی و زیبایی گفت: «همانند روز عاشورا كه یكایك یاران حسین(ع) به شهادت رسیدند، عباس علمدار او (رستمی) هم به شهادت رسید و اینك خود او همانند ظهر عاشورای حسین(ع) آمادة حركت به جبهه است.»

همة‌ اطرافیانش هنگام خروج از ستاد با او وداع می‏كردند و با نگاه‏های اندوه‏بار تا آنجا كه چشم می‏دید و گوش می‎‏شنید، او و همراهانش را دنبال می‏كردند و غمی مرموز و تلخ بر دلشان سنگینی می‏كرد.

دكتر چمران، شب قبل در آخرین جلسة مشورتی ستاد، یارانش را با وصایای بی‏سابقه‏ای نصیحت كرده بود و خدا می‏داند كه در پس چهرة ساكت و آرام ملكوتی او چه غوغا و چه شور و هیجانی از شوق رهایی، رستن از غم و رنج‏ها، شنیدن دروغ و تهمت‏ها و دم‏برنیاوردن‏ها و از شوق شهادت برپا بود. چه بسیار یاران باوفای او به شهادت رسدیه بودند و اینك او خود به قربانگاه می‏رفت. سال‏ها یاران و تربیت‏شدگان عزیزش در مقابل چشمانش و در كنارش شهید شدند و او آنها را بر دوش گرفت و خود در اشتیاق شهادت سوخت، ولی خدای بزرگ او را در این آزمایش‏های سخت محك می‏زد و می‏آزمود، او را هر چه بیشتر می‏گداخت و روحش را صیقل می‏داد تا قربانی عالیتری از خاكیان را به ملائك معرفی نماید و بگوید: انی اعلم مالاتعلمون. «من چیزهایی می‏دانم كه شما نمی‏دانید.»


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: شهید چمران ، شهیدان دررود ،
آخرین ویرایش: شنبه 23 خرداد 1394 09:17 ب.ظ

حرف امام

شنبه 23 خرداد 1394 11:09 ق.ظ

نویسنده : خادم الشهدا دررود
ارسال شده در: مطالب مذهبی ،



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 23 خرداد 1394 11:09 ق.ظ

درد دل با بابای شهیدم

شنبه 23 خرداد 1394 10:42 ق.ظ

نویسنده : خادم الشهدا دررود
ارسال شده در: مطالب مذهبی ،
چقدر سختهِ حال بچه ای نمی دونه با باش هم دوسش داره یا نه ؟ بابا جون سلام ! نمی دونم به سلامم جواب دادی یا با من قهری و دیگه دوستم نداری ؟

می دونی برای چی این این حرفها رو دارم برات می گم ؟ به خاطر این که دلم برات تنگ شده ، خیلی وقتا که دلم می گیره میام سرمزارتُ آروم بدون این که کسی بفهمهُ و دلش برام بسوزه ، با تودرد دل می کنم ، با تو از خودم می گم آ ره بابا ! پار سال هردو نوبت شاگرد اول شدم ، مامان برام یه عروسک خوشکل خرید ؛ خا له هم به من کادو داد اما می دونی دلم چی می خواست ؟ دلم می خواست بیام بشینم توی بغلت ، تو بوسم کنی دستتُ بزاری سرمُ و نازم کنی ، بامن بازی کنی مثل همه با با های دیگه ، منو تا مدرسه ببری ؛ من عروسک نمی خوام ، من دوست ندارم دل کسی برام بسوزه ، من تو رو می خوام دلم برات تنگ شده ، دلم می خواد حتی توی خواب هم که شده بیایی ومنو ببوسی ، دستتُ روی سرم بکشیُ نازم کنی ، مثل همه با با های دیگه که سر بچه ها شونُ ناز می کنن ، اینا رو با تو می گم ، امّا ناراحت نیستم که تو نیستی تا منو بغل کُنی ، نه خوشحالم از اینکه همون جوری که دوست داشتی به آرزوت رسیدی ، شهید شدی و رفتی پیش عمو محمود و عمو عیسی ، می دونم دلت خیلی براشون تنگ شده بود ، می دونم کجا رفتی ! رفتی پیش همون دوستایی که شبهای پنج شنبه توی روایت فتح می دیدیشون ، بعد نصف شبا ی ماه رمضون موقع سحر به یادشون گریه می کردی ، با چفیه اشکات روپاک می کردی ؛ آره همون ماه رمضونی که عیدش رو بدون تو گرفتیم ، الان یک سا ل گذشته امسا ل هم عید ماه رمضون رو بدون تو گرفتیم ، جا ت پیش ما خیلی خا لی بود عکسی روکه کوچیک بودم توی بغلت نشسته بودمُ برداشتم و رفتم توی اتاقم بدون این که کسی بفهمه یک عا لمه گریه کردم ، امّا وقتی که یاد یا حسین یا حسین گفتن دردات افتادم دوباره آروم شدم ، با با جون دلم می خواد دکتر بشم تا بتونم دوستای تو رو که مثل تو شیمیایی شدن رو خوب کنم ؛ آره با با جون من همیشه برای سلامتی بقیة دوستات دعا می کنم ، برای بابای مریم کوچولو ، همونی که صدای اذ ونشُ دوست داشتی برای سلامتی اون هم دعا می کنم ؛ توهم برای من دعا کن تا دختر خوبی برای تو و مامان با شم ، دعا کن اون جوری که تو دوست دا شتی با شم ، من هم سعی خودم رو می کنم که مامانُ نارا حت نکنم خدا حافظ دلم برات تنگ می شه زهرا دختر کوچولوت




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: درد دل با بابای شهیدم ،
آخرین ویرایش: شنبه 23 خرداد 1394 10:43 ق.ظ

نگید این حرفارو خدا قهرش میگیره

چهارشنبه 20 خرداد 1394 07:37 ب.ظ

نویسنده : خادم الشهدا دررود
ارسال شده در: مطالب مذهبی ،

افسران - یعد بگویید حق مارا می خورند



دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: شهیدان دررود ، دررود ، darrod ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 20 خرداد 1394 08:03 ب.ظ

بسم رب الشهدا و الصدیقین

چهارشنبه 20 خرداد 1394 07:30 ب.ظ

نویسنده : خادم الشهدا دررود
ارسال شده در: معرفی شهر دررود ،

بسم رب الشهدا و الصدیقین

 

سلام دوستان عزیز اگر در مورد زندگینامه یا وصیتنامه یا عکس شهدای

شهر دررود  مطلبی دارید خواهش میکنم که برای شناساندن آن شهید

و آشنایی با اهداف آن عزیزان و ارج نهادن به مقام شامخ شهدا بنده حقیر سراپا

تقصیر را یاری کنید و مطالب خود را در قسمت نظرات بگزارید.

.........

اجرتان با شهدا  




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 20 خرداد 1394 07:34 ب.ظ



تعداد کل صفحات : 13 1 2 3 4 5 6 7 ...
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic